جلسه پانزدهم
 

بسمه تعالی

پانزدهمین نشست هم اندیشی استادان دانشگاه علوم پزشکی فسا

زمان برگزاری : 21/11/94 رأس ساعت 11       

محل برگزاری : تالار بعثت دانشگاه

موضوع جلسه : سبک زندگی اسلامی

 

 

جلسه با تلاوت آیاتی از کلام ا... مجید آغاز گردید و پس از تلاوت سرود جمهوری اسلامی ایران ، حجة الاسلام و المسلمین دکتر رجائی مسئول دفتر نهاد رهبری و رئیس جلسه پس از عرض خیر مقدم و خوشامدگوئی به اساتید و پزشکان حاضر در جلسه بیانات خود را در رابطه با سبک زندگی اسلامی عرض نمودند .

دکتر رجائی جلسه را با طرح این سوال آغاز نمودند : " سبک زندگی چیست ؟ "

  پس از اینکه هریک از استادان نظریات خود را درباره مفهوم سبک زندگی مطرح نمودند ایشان سبک زندگی را اینگونه بیان کردند :    

     مفهوم «سبک زندگي» از جمله مفاهيم علوم اجتماعي و علم جامعه شناسي و مردم شناسي است که اخيراً و در دهه اخير بسيار مورد توجه عالمان علوم اجتماعي و مديران فرهنگي قرار گرفته است؛ سبک زندگي معنايي است که از به هم تنيدگي و پيوند و نظام وارگي و شبکه اي بودن عوامل متعددي که در شيوه هاي زندگي يا اقليم هاي زيستن انسان تأثير مي گذارند، به وجود آمده است. تقريباً در اکثر تعريفهاي سبک زندگي مي توان دو مفهوم را يافت که در تعريف سبک زندگي در نظر گرفته شده است؛ و در واقع هر دو مفهوم هم، به واژه «سبک» باز مي گردد: اول، مفهوم وحدت وجامعيت و دوم، مفهوم تمايز و تفارق. به اين معني که سبک زندگي حاکي از مجموعه عوامل و عناصري است که کم و بيش به طور نظام مند با هم ارتباط داشته و يک شاکله کلي فرهنگي و اجتماعي را پديد مي آورند. همين پيوستگي، اتحاد و نظام مندي اين کُل را ازکُل هاي ديگر متمايز مي کند. وجود کلماتي همچون الگو، نظام مندي، کليت، هويت وتمايز در بيانات اخير رهبر فرزانه انقلاب نيز حاکي از همين مطلب است و به همين دليل است که امروز از دو مدل و الگوي متمايز و متفاوت سبک زندگي اسلامي و غربي سخن ميگوييم. واژگان مترادف سبک زندگي اسلامي: سبک زندگي شيعي، ارزشي، ايدئولوژيک، جهادي،انقلابي، ديني و تعابير معادل سبک زندگي غربي: سبک زندگي اروپايي، مسيحي، آمريکايي و وسترنيزه مي باشد اما آن چه در تعريف هاي سبک زندگي، جلوه گر مي شود آن است که اين تعريف قرابت بسياري با مفهوم هويت پيدا مي کند اما با اين تفاوت که علاوه برهويت، مناسبات و رفتارهاي عيني و واقعي زندگي را نيز شامل مي شود و مي توان مثالهاو مصداق هايي از زندگي واقعي را شاهد آورد که رهبر انقلاب نيز به بيش از بيست مورداز آنها اشاره کردند.

   از منظري که سبک زندگي و بررسي ابعاد و وجوه آن، حوزه بسيار تخصصي وحرفه اي در مطالعات فرهنگي به خود اختصاص مي دهد، مقوله بسيار تعيين کننده و محوري در مطالعات و بررسي هاي کلان استراتژيک و طراحي چشم اندازهاي يک فرهنگ نيز مي باشد. اصولاً بايد دانست حوزه مطالعات استراتژيک برخلاف بار لغوي آن که همواره نوعي نگاه کلان را مطرح مي سازد، در حوزه فرهنگ تنها بر پايه مطالعات و بررسي هاي جزئي امکان پذير است. به عبارتي در مطالعات و بررسي هاي راهبردي، از لحاظ متدولوژيک و روششناختي، بايستي بر مبناي مشاهدات و تحليل هاي جزئي، کوچک (و استقرايي) حرکت کرد تابه تحليل و توصيف و تبيين کلان نزديک شد و پس از آن به حوزه پيش بيني، آينده پژوهي و آينده نگري، که اساس مباحث راهبردي بر آن استوار است، نزديک شد. بنابراين مجموعه توصيف هاي ريز و جزئي مبناي تحليل هاي راهبردي محسوب مي شوند و پس از آن متغيرهاي کلان يا ساختاري را بايستي در اين گونه بررسي ها وارد و اعمال نمود. چرا که واقعيتهاي موجود و پراکنده که امکان بررسي و سنجش تجربي و ملاحظه عيني داشته باشند ميتوانند پايه نتيجه گيري هاي کلان و راهبردهاي آينده نگرانه باشد. در واقع با به کارگيري مفهوم سبک زندگي و ژرف انديشي و تعميق درباره مفهوم آن مي توان از هنجارهاي پنهان که در اذهان، باورها و رفتارهاي مردم يک جامعه قابل مشاهده است، سردر آورد واز جهت گيري ها و الگوهاي موجود يا در حال شکل گيري آتي جامعه، به نحو واقع بينانه اي تفسير به دست داد. از اين روست که رهبر انقلاب اسلامي در بحث سبک زندگيبه مصاديق و سؤالات دقيق و جزئي و عيني و ريز شده روي آوردند و خرده گيري برخي افراد که به ورود به مصاديق جزئي توسط رهبر عالي رتبه نظام اشکال مي کنند نشان مي دهد که اين افراد با روشهاي مديريت استراتژيک نظام و نيز با متدهاي اصلاح سبک زندگي آشنا نيستند. رهبر انقلاب با درک دقيق و درست انديشي که از واقعيات جامعه ايران دارند مسير استقراء جهت استنتاجات خود انتخاب نموده اند و اين مسيري است که غرب رامنفعل خواهد کرد. در ادامه خواهيم گفت که چرا.

 ایشان فضاي مفهوم  (( سبک زندگي )) را نیز تشریح کردند و افزودند :

    هر اصطلاح از اصطلاحات علوم اجتماعي مانند ساير علوم در فضاي مفهومي (context) آن قابل درک است. «سبک زندگي» نيز به عنوان يکي از اصطلاحات علوم اجتماعي، پيوند مستقيم و وثيقي با مجموعه اي از مفاهيم دارد؛ مفاهيمي مانند: عينيت و ذهنيت، فرهنگ و جامعه، فرهنگ عيني و ذهني، صورت (شکل، فرمت، قالب و ظرف) و مظروف و محتوا، رفتار و معنا(نگرش، ارزش و هنجار)، اخلاق و ايدئولوژي، سنت ونوگرايي(تجدد)، شخصيت و هويت(فردي و جمعي)، وراثت و محيط، فرديت و عموميت (تفرّد وتعميم)، خلاقيت و بازتوليد، توليد و مصرف، طبقه و قشر(بندي) اجتماعي، زيبايي شناسي(سليقه) و نياز، مقبوليت و مشروعيت و قس علي هذا.

بدون شناخت اين روابط متکثر و متنوع، درک درستي از «سبک زندگي» و نظريه هاي مربوط به آن به دست نخواهدآمد. بدين لحاظ، هر محققي که مي خواهد در اين حوزه به مطالعه بپردازد، موظف به روشن کردن معناي «سبک زندگي» است که آن را در نظر دارد؛ معنايي که حداقل رابطه «سبک زندگي» را با ساير پديده ها و مفاهيم همجوار نشان مي دهد. در بيانات رهبر انقلاب نشانه هاي زيادي از اين رمزگشايي و روشن کردن معنايي مي يابيم. براي رهايي از تعقيدو گره گشايي از مفهوم چند وجهي سبک زندگي مثال هاي ايشان رهنمود خوبي است.

آيا واژه و مفهوم «سبک زندگي» اصطلاح دقيقي در علوم اجتماعي است يااصطلاحي خاص و ترکيبي از معناي دو واژه «زندگي» و «سبک»است؟ آيا اين واژه دو کلمه اي، موصوف و صفت است يا مضاف و مضاف اليه؟ آيا يک ترکيب وصفي است يا يک ترکيب اضافي؟ آيا کساني که از اين ترکيب بهره برده اند، همگي معناي واحدي را از آن ارائه کرده اند؟

لازمه پاسخ به اين سؤال، بحث واژه شناسي و ترمينولوژي سبک زندگي است که هفته آينده به آن خواهيم پرداخت اما اجمالاً و فعلاً بر سر اين مفهوم توافق مي کنيم که شيوه زندگي يا سبک زيستن منعکس کننده گرايش ها، تمايلات، رفتارها، عقايدو ارزش هاي يک فرد يا جامعه است و مجموعه اي از طرز تلقي ها، عادت ها، نگرش ها،سليقه ها، معيارهاي اخلاقي و سطح اقتصادي، در کنار يکديگر طرز زندگي کردن فرد ياگروهي را مي سازند. با عنايت به تعريف دقيق چند سال گذشته رهبر حکيم انقلاب از واژه «فرهنگ» که آن را «باورها» و «رفتارهاي برخاسته از باورها» تعريف نمودند مشخص ميشود که چرا ايشان دو واژه فرهنگ و سبک زندگي را در کنار هم اصطياد و استفاده مي نمايند.

  در ادامه یکی از اساتید حاضر در جلسه درباره ضرورت های کسب مهارتهای سبک زندگی توضیحات کاملی را مطرح نمودند که به شرح زیر می باشد :

   ضرورت عبرت پژوهي تاريخي و بررسي تاريخي مقوله سبک زندگي

در هم تنيدگي فلسفه علم و تاريخ علم ايجاب مي کند در تحليل دقيق يک مقوله، تاريخ آن را بکاويم. بي شک مواجهه فرهنگ و جامعه ايراني با فرهنگ و نگرش غربي و مدرن، سبب تحول در سبک زندگي ايراني شده است و يک زندگي شبه مدرن را که بارقه هايي از سنت نيز در آن وجود دارد، براي جامعه ايراني رقم زده است. با چنددقيقه نظاره و قدم زدن در محيط هاي اجتماعي و شهري اين هويت مونتاژي و ميکسي و هلوانجيري را مشاهده مي نمائيد.از پايان دوره صفويه و مخصوصاً از دوران قاجاريه تابه امروز، مسأله مواجهه با عالمي جديد و ساحتي نوين به نام غرب و مدرنيته، کم کم درايران رخ نموده است. غالباً اين مواجهه چند جانبه بوده است اما در هر دوره وجهي ازآن بر وجوه ديگر غلبه داشته است: اين مواجهه ابتدا به صورت سلطه جغرافيايي محدودبود. مانند حضور پرتغالي ها در جنوب ايران. پس از قوت صفويه، اين مواجهه، به عرصه کلام قدم مي گذارد و اين مسيونرهاي مسيحي هستند که حامل پيام غرب نوين و اروپاي متجدد در ايران هستند. اولين مدارس جديد را همين مسيونرها بنا مي کنند.(به ويژه دردوره قاجار) پس از اين، از دوران پس از صفويه تا استقرار قاجار و حتي تا زمانه تحريم تنباکو، مواجهه ما بيشتر شکل اقتصادي استعماري دارد.  

    جنگ هاي ايران وروس و حضور استعماري انگليس در ايران و منطقه، سخن از مواجهه نظامي را مطرح ساخت. از اواسط دوره قاجار غرب و غرب زدگي و مواجهه ما با اين پديده، شکلي جديد به خودگرفت. اين نحوه مواجهه جديد، در حوزه انديشه و تفکر و علم و فرهنگ بوده و غرب زدگي گسترده فرهنگي و علمي را پديدار کرد. بدين سبب طبقه روشنفکران غير ديني وفراماسونرها در اين دوره آن هم تحت نظارت و حمايت و هدايت انگليس و روسيه و بعدهاآمريکا شکل گرفت و براساس اين شيوه مواجهه است که کم کم سبک زندگي ايراني دستخوش تغييرات مي شود؛ تغييراتي که هرچه زمان برايش جلوتر مي رفت، سرعت اين تغييرات نيزسريع تر مي شد و واکنش آگاهان، روشنفکران ديني، خواص سياسي و علما را باعث ميگشت. اين در حالي بود که سبک زندگي سنتي –ديني با مايه ها وجوهره شيعي وگرايشات اهل بيتي مردم ايران از استحکام ديرينه و با پشتوانه اي برخوردار بود وجامعه ايراني را به چاره واداشت که چگونه نه اين را وانهد و نه آن را رد نمايد. پرسشي که هنوز در دوران گذار براي پاسخ به آن هستيم و به سؤال «چه بايد کرد» دربرابر هجوم انديشه غربي صدها پاسخ داده شده است. هر چند همگان متفقند جوهره شيعي واسلامي مردم و جوانان ايران اسلامي ليبراليزه نمي شود اما سبک زندگي در صد سال اخيردچار تحولات عميق و ريشه داري شده است و همواره مسأله تماس، برخورد، پذيرش، طرد،مقابله و يا همزيستي ميان فرهنگ سنتي–اسلامي ايراني وورود فرهنگ غربي واروپايي که حامل تجدد و مدرنيته به معناي دقيق کلمه است، مطرح بوده و هنوز هم اين موضوع درقلب تحولات فکري فرهنگي جامعه قرار دارد. اين مسأله براي آگاهان و خواص، آشکار، وبراي عموم مردم، مسأله رايج و مبتلابهي است که عامه مردم نسبت به آن تا کنون غفلت معرفتي را ترجيح داده اند و رهبر انقلاب اخيراً اهتمام ويژه اي به غفلت زدائي دراين ساحت نموده اند.

سبک زندگي کنوني ما در مواجهه با غرب مدرن

غرب فرهنگي و فلسفي با تفکري که در آن انسان مي خواهد جاي خدا را بگيرد و به صورت موجودي صاحب علم و اراده و قدرت و در جايگاه تشريع ظاهر شود و مي بايست همه چيز رادر تصرف و تملک خود درآورد، پديد آمد. غرب آن چنان که بسياري از متفکران غربي نيزبه آن اذعان کرده اند، کوشيده است تاريخي جديد با نگرش و هويتي جديد را براي انسان رقم بزند. امثال نيچه، هايدگر، هانري کربن، رنه گنون، شوان و فوکو هرکدام به نحوي به اين تعارض اشاره داشته اند.

از آن جا که جامعه ايران يک جامعه دين دار،دين محور و خدامحور است و در آن پايبندي به دين و سنت تا حدود زيادي يافت مي شود باورود نگرش ها و انديشه هاي غربي و جلوه هاي مدرنيته توسط افرادي چون ميرزا ملکم خان، ميرزا آقاخان کرماني و آخوندزاده که از پيشروان آشنايي با تجدد بودند، اين تضاد و چالش بين اين دو فرهنگ کاملاً متفاوت، بروز پيدا کرد و هنوز اين چالش ادامه يافته است.

عده اي که به جريان روشنفکري غير ديني شهرت يافته اند با نام پيشرفت و توسعه و نفي عقب ماندگي تاريخي سعي در القاي انديشه هاي غربي و تجدد حاصل از رشد و گسترش بينش غربي بودند. عده اي ديگر کوشيدند راه هاي ميانه را مطرح کنند وعده اي ديگر به نفي مدرنيته و نقد آن روي آوردند. البته هيچ کدام از ايشان به راهکار و راهبردي در خور براي اين دوران گذار، دست نيافتند و به مقام پرسش و انتقاداکتفا کردند.

تاريخ و سنت اسلامي ايراني ماسودايي ديگر و نگاهي متفاوت و معترض نسبت به غرب دارد. مشکل اين است که در عصرحاضر، تاريخ غربي تمام تاريخ بشر را پوشانده و در همه جا درباره گذشته بشر به طورکلي با موازين غربي حکم مي شود. اکنون در نگاه غربزدگان عالم دو بخش دارد: يک بخش متجدد و يک بخش درگير شده با سوداي تجدد.

متأسفانه جامعه ايراني علي رغم مقاومتهاي آگاهانه روحانيت اصيل و مردم دين مدار با بسياري از سنن خويش و امورهويتي و اشکال و قالبهاي سبک زندگي ديني اش وداع کرد و عرصه را براي غرب زدگي فراهم نمود که منجر به تعريف جديدي از هويت، زندگي، عالم، علم و دين و دينداري گشت.

بايد اين نظريه انتقادي رهبر شجاع انقلاب را درک کنيم که مواجهه تمدن ايراني اسلامي با فرهنگ و تمدن غرب که امروزه بر تمام جهان سيطره يافته است، سبب تحولات بسياري در تمام شئونات جامعه ايراني شد و «چرا»هايي که ايشان مطرح مي کنندنياز به ريشه يابي معرفتي دارد.

ايرانيان همان طور که در برخي هويت و ارزشها، دچار بحران شده اند، در سبک زندگي نيز در 100 ساله اخير به ويژه از دوران روي کار آمدن رضاخان و تجدد آمرانه اش، دچار تشتت و تذبذب بسيار در نگرش ها و گرايش ها،آداب و رسوم، نظامات و سنن اجتماعي، باورها و حتي باورهاي ديني خود گشته و سبک زندگي اسلامي ايراني دچار تضادها و تناقض هاي بسيار شده است، به نحوي که از جامعه ما يک جامعه شبه مدرن ساخته است که نه مي توان آن را سنتي و اسلامي ناميد و نه ميتوان بر آن نام مدرن نهاد. بايد از اين تذبذب هويتي نگران بود. نگراني در کلام انتقادي ولي امر مسلمين کاملاً قابل درک است.

رهبر انقلاب اسلامي مي کوشندتا اين فرضيه کلان را اثبات نمايند که زيستن ايراني در زمانه کنوني، برآمده ازمواجهه و نزاع دو سبک زندگي غربي و اسلامي است.

 

در پایان دکتر رجائی پس از جمع بندی و نتیجه گیری از موضوع مورد بحث از کلیه حاضرین در جلسه قدردانی کرده و از اساتید تقاضا کردند که با اطلاعات و مطالعات قبلی در جلسات هم اندیشی حضور یابند .

 

 

پیوندها

آموزش مجازی
ثبت نام ازدواج دانشجویی
کانال تلگرام دانشجویان علوم پزشکی فسا

سایت حضرت آیت الله خامنه ای - kamenei.ir

دانشگاه علوم پزشکی فسا